نوشته شده توسط : feelglass

رک بگويم
می خواهم ببوسمت! 
چنان با محبت که 
برای اولين بار حس کنی که 
عشق به سمت من تعادلش را از دست می دهد! 

ريچارد براتيگان



:: بازدید از این مطلب : 1331
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

نه برای در حسرت یک بوسه ماندن....

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش .

من زن خلق نشدم که همخواب آدم های بی خواب شوم . . .

زن شدم که برای خواب کسی رؤیا شوم.

من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را

داشته باشم زن شدم . . . . . .

تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم

به افتخار تو

 



:: بازدید از این مطلب : 1880
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

این منــــم..
دختری که دلش خوش اســــت..
به یــــک کاغذ کوچک...
یا حتــــی پاره
و یک قلم..
حتـــــی جوهر پس داده..
که قلم را روی کاغذ بکشــــد..
و افکارش را
شعــــر کند..
که ذوق کنـــد..
که سریـــع بیاید اینجـــــــــــا
تا افکارش را پخــــــش کند...
که دوست داشـــــته باشد...
که شاعر باشــــد..
.
.
و چنــــــدین سال بعد...
نامــــش را
بر روی کتــــــابی
ببیند...
و باز ذوق کنــــد
و دوست داشــته باشد..
که شاعـــــــــــر باشد..
.
.
.
که عــــــــــاشق باشد..
............
 



:: بازدید از این مطلب : 1297
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

همه ترکم کردند به جز یک دوست قدیمی …
همان دوست سفید و کمر باریک ؛ او دود میشود و من آرام !

نتیجه تصویری برای عکس سیگار

البته بلا به دووووووووووور!ما از این غلطا نمیکنیم...!بلی



:: بازدید از این مطلب : 2550
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

دستاشو مشت کـرده بود…
پرسـیدم توی مشتت چـیه؟!
گفت : خودتـ نگـاه کن
دستاشو گرفتم و آروم باز کردم…

توی دستاش چیزی نبود!!!
گفتم : چیزی نیست کـه…!
دستامــو که توی دستاش بود فشـــرد و گفت:
نبــود…ولی “حــالا هست”!
دستام گرم شد و اون لبخند زد…

(چه خوابی!!!)



:: بازدید از این مطلب : 1661
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : feelglass

آهای . . . لیلی
به قصه ی خودت برگرد !
اینجا
مجنون به همه ی لیلی ها "محرم" است

 



:: بازدید از این مطلب : 1483
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

و امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری
که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر
فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود
دلش آغوش گرم میخواهد



:: بازدید از این مطلب : 1510
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 14 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

گاهی
گاهی برو گاهی بمان
گاهی بخند گاهی گریه کن
گاهی حرف بزن گاهی فریاد بزن
گاهی قدم بزن گاهی سکوت کن
گاهی رها شو گاهی ببخش
گاهی اعتماد کن گاهی فراموش کن
گاهی زندگی کن گاهی باور کن
گاهی بزرگ باش گاهی کوچک باش
گاهی چتر باش گاهی باران باش
گاهی دریا گاهی برکه
گاهی همه چیز گاهی هیچ چیز
اما همیشه و همیشه “انـــســـان” باش



:: بازدید از این مطلب : 1788
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 شهریور 1393 | نظرات (6)
نوشته شده توسط : feelglass

شکسته است غرور پلنگ

میفهمی؟

دلم برای تو تنگ است...تنگ...

میفهمی؟

شراب باتو حلال است و آب بی تو حرام...

تو ای تجلی ایمان و کفر ختم کلام...

 



:: بازدید از این مطلب : 1817
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 شهریور 1393 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

فاجعه زمانی اتفاق می افته که کسی رو دوست داری ؛
که نه درکت میکنه !
نه حرفاتو می فهمه !
اما توبازم دوستش داری !
نمی تونی ازش بگذری !
بودنش زجرت میده !
نبودنشم زجرت میده . . .



:: بازدید از این مطلب : 2396
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : پنج‌شنبه 13 شهریور 1393 | نظرات (4)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران