نوشته شده توسط : feelglass

 

چند وقتیه تو مسیر یه جریانات فکری ای افتادم که ارزش زن رو  میسنجه اما من نفهمیدم دوشیزگی هستش یا دوشیدگی؟!

به حول و قوه ی الهی که دین شریف و مبین اسلام برا مرد ها سنگ تموم گذاشته و رو تنوع طلبی و و و و شون یه اسم فرهنگ دهخدایی کنار گذاشته!! و برای زنها با همون خصوصیا ت مشترک و غرایز انسانی برچسب های هرزه انگاری!!
خطبه هشتاد نهج البلاغه هم که قشنگ بهم ثابت کرد ترادفِ عجیبِ میانِ دوشیزگی و دوشیدگی رو!! 

واقعا "زن" رو تا کجا جنس میبینیم و از انسانیت تبعیدش میکنیم به جهل خودمون؟

خب...

بریم سر بحث دوشیدگیِ فرهنگی!!

همیشه و هر وقت حرف از پرده و بکارت اومده وسط انگشت افکارِ ما میره سمت دختر خانم ها!

بدون اینکه به این توجه بشه که بکارت هم یه امر دوطرفه ست!! آقای غیر باکره هم فت و فراوون!! درسته! پسر غیرباکره!! همونجور که پسر ها برا بدن خودشون تصمیم میگیرن باید این حق رو به طرف مقابل شون هم بدن. گرچه الان کلی از شما میایید جبهه میگیرید و منم میتونم به پسرهای معترض لقب کله پوکهایِ متعصب و به خانم های شاکی لقبِ شریفِ زنانِ زن ستیز رو بدم و از خودمم راضی باشم!! کاش ما میفهمیدیم لذت بردن از زندگی حق همه ست نه فقط سیبیل کلفت هامون!!
امروز برام سوال شد که پسرِ امروزیِ ایران چی جوری به دوشیزگی نگاه میکنه؟؟ بذارید تابو بشکنم و نظر هم دخترها و هم پسر ها رو در مورد پرده ی بکارت بدونم؟! همونطور که قبلا تا حدودی سعی کردم آگاهانه اثرات برداشتن تابوی حرف زدن از عادت ماهیانه رو تو دنیای اطرافم مطالعه کنم چون خودم خیلی ازش ضربه دیدم. راستی شما چی جور به باکرگی فک میکنید؟

آقایون لطفا جبهه نگیرید خانم ها سنت خوبه اما بیایید کمی به وضع خودمون نگاه کنیم! مشتاقانه منتظر بازخوردهایِ شما خوبان هستم!

#بیایید_راحت_انگ_هرزگی_نزنیم

#دوشیدگی_فرهنگی

 



:: بازدید از این مطلب : 1637
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 پاییز

میگن تو شهر های دیگه هم پاییز اومده پس راه فراری نیست. حتی دیروز باران از پاییزِ آمریکا برام عکس فرستاد تا بگه فرازِ قاره ای هم جوابگوی من نیست اون نمیدونست چه پیامی از پاییز آورده ولی من فهمیده بودم پاییز همه جا هست. مثل اردیبهشت که اومد و من پیر شدم تا بره. تا بیای و بعد هم رفتی! میدونی؟ همه چی سر جاشه اردیبهشت پاییز اما تو نیستی و من چی جور باید اینو به مردم شهر تفهیم کنم که منو بی تو نباید ببینن چون من نیستم!! مثل شدتِ نبودنِ تابستانه م تو غیبتِ کوچیک و دوباره ِ تو که تابستون رو هم به یغما برد تا دو تا بودنت به هم وصل بشه و برگهای تابستون کنده بشه از تقویمی که تاریخ منه! و کی میدونه دیدنت و بودنت چقد فاصله داره؟! کجا برم؟ به کدومِ سیاره پناهنذه بشم که مردمِ منو بی تو نبینن؟ پاییز اومده...

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1728
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 


من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام ؛
و دارم برگ به برگ
دوباره عاشقت میشوم . . .
شهناز اسحاقی

 

 

 پاییز



:: بازدید از این مطلب : 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 

Related image

اردیبهشت را تپش به تپش منتظرت بودم و تو مسافر خرداد و تیربودی خرداد را آمدی و تیر را رفتی...

و حالا با اینگونه آمدنت پاییز را در مهر تنیده ای و یکی شده این پاییز با اردیبهشت دستانت

می شوداین یکبار را مسافرِ نباشی و فعلِ ماندن را تا به انتها صرف کنی؟!

تپش بهانه می خواهد. بهانه ام ماندنی باش...

 



:: بازدید از این مطلب : 2389
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

نداشتن تو که همیشه ی خدا هست

و مثل بختک چنگ می اندازد به واژه ها حتی!!

اما اردیبهشت فقط 5-6 روزش باقی ست

من سر حرفم هستم

فقط تو بیا که عاشقی کنیم... 



:: بازدید از این مطلب : 2301
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

نتیجه تصویری برای نسخه پزشک

قلم به دست که هستی و از قضا پزشکی هم میخوانی

نسخه ای بنویس برای تمامِ دل_رعشه هایِ من.

فقط همین یک شب را تو بنویس

با دست خطی آنقدر بد که ماهرترین ها در داروخانه ها هم نتوانند بخوانندش

 به تو قول میدهم راز نوشته ات را بگذارم توی گنجه ی دلم و سه قفله اش کنم.

ابدا به هیچ محرم و نامحرمی هم نشان ندهم

ببین و باور کن من از تو هر شب میمیرم و اینکه هر صبح از خواب بیدار میشوم و به تویی که هیچوقت نیستی سلام و صبح به خیر می دهم با همان لبخند معروفی که کنج لبهایم میچسبانم اما به تو که میرسم حل میشود در تو تا هیچوقت نبینی اش. این اصلا ثابت نمیکند ادمی که دیشب از تو مرده زنده شده باشد!!

می شود طبق قانون پایستگی همین یک امشب را تو قرارِ دلِ بی سامانِ من باشی و بی قرار از من؟!

برای خدا دایره المعارف های ذهن ت را زیر و رو و کن و امشب دیگر نسخه ای برای دل من بنویس

کمی از انگشتانت برای دل م تجویز کن

آخر مگر آسمان به زمین می آید نبض دلم را تو بگیری؟!



:: بازدید از این مطلب : 3885
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

یکی از دوستام بهم زنگ زد منم اصلا حوصلشو نداشتم…

شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن

یعنی مثلا آنتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا…

برگشت گفت صدات قطع و وصل میشه

ولی صدای تله ویزیون واضح میاد!!!!!!!!!

ومن هم مثل همیشه نابود شدم

رImage result for ‫عکس ضایع شدن‬‎



:: بازدید از این مطلب : 2385
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 مهر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

اُسکار وحشتناک ترین جمله خبری تعلق میگیرد به :

” سلام ، یه زحمتی برات دارم “

جوک های خنده دار و جدید 2016



:: بازدید از این مطلب : 2397
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 مهر 1395 | نظرات (1)
نوشته شده توسط : feelglass

t5

چشم‌هایم را می‌بندم !
همان پیرزنی شدم که تصورش را می‌کردیم . . .
با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی . . .
با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندم
و یک استکان چای تازه‌دم کنار پنجره،
چشم‌هایم را باز می‌کنم !
مگر نه این‌که آینه‌ها هم دروغ می‌گویند ؟!
آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشم‌های خسته . . .
این پیراهن گلدار که روی تنم زار می‌زند !
با یک لیوان چای یخ کرده کنار پنجره؛ در انتظار یک «تو»
که هیچ وقت
هیچ وقت
نیامدی . . .
زهره عبداللهی



:: بازدید از این مطلب : 1841
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 مهر 1395 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

سلام دوست جونی ها.حدود یک هفته ست داریم میریم دانشگاه.دانشکده من و نعیمه جداست.سعی می کنم برش گردونم شما هم بچه های خوبی باشید نظر بذارید.راستی بگم که نعیمه پرستاری قبول شده و من علوم آزمایشگاهی.دانشکده ما تو بیابونه رسما.دو ساعت امروز کلاس داشتیم الان رسما جنازه م در خدمتتونه.خب شاد و موفق باشید.میرم به تمرین م برسم.دوستتون داریم



:: بازدید از این مطلب : 102
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 مهر 1395 | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران