آنجایی به خدا ایمان آوردم که:
من بودم و همه بامن نبودند...آمدو دستم را فشرد و سرم رابه سینه اش چسباند...
انگار قلبش برای من میزد...
وار آن روز سجده هایم تنها برای اوست...

:: بازدید از این مطلب : 1534
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0