عضو شوید
عضویت سریع
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
ادامه مطلب دستپخت منه
من همان جنینم
همان مسافر که منتظر آمدنش بودی
به راستی شور آمدنم داشتی؟!
نمی دانم!
شاید هم هیجان آمدنم در تو هم بوده و من نمی دانم
خسته ام نه از جرکت چرخ و فلک زمان!!
از ایستادنش...
نمی گویم به سبب کدام گناه کرده ام؟؟
تنها میگویم
ای همسفر دریای غربت
ای خدای همیشه همراه
بازی دوست ندارم
این بار که چشمانم را باز می کنم تو باید باشی
باشد؟
((به کجا چنین شتابان می رویم؟))
RSS