نوشته شده توسط : نعیمه

اخمادامه مطلب دستپخت منه


من همان جنینم

همان مسافر که منتظر آمدنش بودی

به راستی شور آمدنم داشتی؟!

نمی دانم!

شاید هم هیجان آمدنم در تو هم بوده و من نمی دانم

خسته ام نه از جرکت چرخ و فلک زمان!!

از ایستادنش...

نمی گویم به سبب کدام گناه کرده ام؟؟

تنها میگویم 

ای همسفر دریای غربت

ای خدای همیشه همراه

بازی دوست ندارم

این بار که چشمانم را باز می کنم تو باید باشی

باشد؟

((به کجا چنین شتابان می رویم؟))



:: بازدید از این مطلب : 1481
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 26 آذر 1393 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران