نوشته شده توسط : نعیمه

دخترک خنده کنان گفت: که چیست راز این حلقه زر؟ راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است همه گفتند: مبارک باشد دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت وشبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر دید در نقش فروزنده او روز هایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره او باز تابش و رخشندگی است حلقه برد گی و بند گی است فروغ فرخزاد




:: بازدید از این مطلب : 1461
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)
نوشته شده توسط : نعیمه

فکر

پرویز شاپور میگفت به ماهی فکر میکردم اما چون یادم رفت به اب فکر کنم ماهی فکرم مرد

به نقل از کمال تعجب




:: بازدید از این مطلب : 1804
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)
نوشته شده توسط : نعیمه

پیشنهاد ویژه!

من آدم نرفتن ام، آدم دوست موندن، یا اصلا آدم دیر رفتن ام خیلی دیر... اما وقتی برم، دیگه آدم برگشتن نیستم. آدم مثل قبل شدن نیستم. باور کن!!

 

 

 

 

 

بچه ها جونم رمان تقاص هما پور فتحی رو بهتون پیشنهاد میدم دانلود کنید+رمان عشق اجباری

 

 

 

 

 

شما هم رمان مورد علاقه تون رو پیشنهاد بدید بخونم!

 




:: بازدید از این مطلب : 1676
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)
نوشته شده توسط : نعیمه

حمید مصدق بیماری قلبی داشت و سیگار براش خیلی بد بود همسرش لاله خانوم برا مراعات حالش یه تابلو زده بود دم در که خارج از منزل سیگار بکشید ما هم احترام گذاشتیم داخل خونه شون نکشیدیم چند روز بعد دیدیم که اقای حمید خان هم برا احترام به توصیه همسرش بیرون سیگار میکشه!

به نقل از کمال تعجب




:: بازدید از این مطلب : 1667
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)
نوشته شده توسط : نعیمه

فکر کردم داره میاد

 دل سپردم بهش .به من که رسید رفت اون راهه خودشو اومده بود و رفته بود!

این من بودم که مونده بودم!رهگذر بود. این من بودم که نفهمیده بودم!




:: بازدید از این مطلب : 1373
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)
نوشته شده توسط : نعیمه

 

با من اكنون چه نشستن ها، خاموشي ها ،

با تو اكنون چه فراموشي هاست .

 

چه كسي مي خواهد

من و تو ما نشويم

خانه اش ويران باد !

 

من اگر ما نشوم ، تنهايم

تو اگر ما نشوي ،

- خويشتني

از كجا كه من و تو

شور يكپارچگي را در شرق

باز بر پا نكنيم

 

از كجا كه من و تو

مشت رسوايان را وا نكنيم .

 

من اگر برخيزم

تو اگر برخيزي

همه بر مي خيزند

 

من اگر بنشينم

تو اگر بنشيني

چه كسي برخيزد ؟

چه كسي با دشمن بستيزد ؟

چه كسي

پنجه در پنجه هر دشمن دون

- آويزد




:: بازدید از این مطلب : 1500
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : | نظرات (0)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران