نوشته شده توسط : feelglass1

از همین تریبون خداحافظ!!

اول خداحافظی میکنم چرا که مشخص نیست تا کی اینترنت پاسخگو باشد و بی خداحافظی رفتن بی ادبی ست. اما اینکه من کی باشم و اینجا کجاست؟! 

کره ی جغرافیایی را که بیاورید و به روسیه ی کبیر برسید، پایین روسیه بالای سرزمین های عربی، مردمی میزیسته اند که پارسی سخن میگفتند و دریای خزر از سمت آنها رو به خشکی میرفت گرچه روسیه و دیگر کشور های اطراف دریای کاسپین تلاش خود را میکردند که ساحلشان به ریا دست درازی نکند. سرزمین ۴ فصل پرآب و علف، حالا بیابانی شده و شایذ ندانید ایران نام دارد، کره ی شمالی جز در کتاب کسانی که فرار کرده اند جایی تعریف نشده و ما نیز کره میشویم و شمالی با اوصافی سخت تر، با گرانی، نون در خونمان میزنیم و میخوریم و در این گرما حجاب و هزار تا چیز دیگر را باید اجرا کنیم که دیکتاتور پسند باشد. ما به دنیا آمده ایم که قانع بمیریم و قضا و قدر را به خوردمان دادند تا سکوت کنیم و شاید روزی که این صفحات را میخوانید، به هیچ جای دهکده ی مجازی دسترسی نداشته باشم و نتوانم حرف بزنم ولی من اینجا نفس میکشم و اینجا ایران است. ما را از یاد نبرید حتی اگر اکانتهای ما در شبکه های مجازی گور خاموشمان باشد ما بی صدا میمیریم



:: بازدید از این مطلب : 1602
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 16 مرداد 1400 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass1

من ننویسم مردم! از شما چه پنهون الانم مُردم:) خیلی وقته ها. نعیمه انقد دنیاش شلوغ شده که نتونستم برش گردونم به وبلاگ.اخه کی دیگه برمیگرده به وبلاگ و نوشتن؟ خسته شدم. از همه چی زندگی. یه جوریم براتون حرف زدم همیشه، که انگاری هستید میخونید.پایه اید. فقط سهم آدمای گذرا شدن کلماتم. اصلا خوندن اونا هم؟ حتی نعیمه رو همبه زور آوردم اینجا:) و همونوقتشم که وبلاگ رو کلید زدیم دلش رضا نبود. همیشه آدما رو به زور دنبال خوذم میکشم چون از تنهابی قدم برداشتن میترسم. الان یهو یاد لیلا حاتمی توو اون فیلم افتادم که شروع کرد نماز خوندن و دنیاش داستانی کن فیکون شد. وبلاگ نویسی میکرد... از همه چی مینوشت. از نظر من وبلاگ نویسی یه روش درمانیه و واقعاقبولش دارم. شایدم داشتم.نداشتم.نمیدونم! فقط میدونم دلم گرفته و خسته م اما دیگه کسیو دنبال خودم نمیکشم و کمک نمیخوام و منتظر منجی عجیب غریب هم نیستم. باید از شیوه ی گه تربیتی پدر و مادرم در بیام:( 

 



:: بازدید از این مطلب : 1456
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 31 خرداد 1399 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass1

Related image

چرا مردم نمی‌دانند
که لادن اتفاقی نیست،
نمی‌دانند در چشمان دم جنبانک امروز
برق آب‌های شط دیروز است؟
چرا مردم نمی‌دانند
که در گل‌های ناممکن هوا سرد است؟
"سهراب سپهری"

 



:: بازدید از این مطلب : 3195
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 18 خرداد 1397 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 

چند وقتیه تو مسیر یه جریانات فکری ای افتادم که ارزش زن رو  میسنجه اما من نفهمیدم دوشیزگی هستش یا دوشیدگی؟!

به حول و قوه ی الهی که دین شریف و مبین اسلام برا مرد ها سنگ تموم گذاشته و رو تنوع طلبی و و و و شون یه اسم فرهنگ دهخدایی کنار گذاشته!! و برای زنها با همون خصوصیا ت مشترک و غرایز انسانی برچسب های هرزه انگاری!!
خطبه هشتاد نهج البلاغه هم که قشنگ بهم ثابت کرد ترادفِ عجیبِ میانِ دوشیزگی و دوشیدگی رو!! 

واقعا "زن" رو تا کجا جنس میبینیم و از انسانیت تبعیدش میکنیم به جهل خودمون؟

خب...

بریم سر بحث دوشیدگیِ فرهنگی!!

همیشه و هر وقت حرف از پرده و بکارت اومده وسط انگشت افکارِ ما میره سمت دختر خانم ها!

بدون اینکه به این توجه بشه که بکارت هم یه امر دوطرفه ست!! آقای غیر باکره هم فت و فراوون!! درسته! پسر غیرباکره!! همونجور که پسر ها برا بدن خودشون تصمیم میگیرن باید این حق رو به طرف مقابل شون هم بدن. گرچه الان کلی از شما میایید جبهه میگیرید و منم میتونم به پسرهای معترض لقب کله پوکهایِ متعصب و به خانم های شاکی لقبِ شریفِ زنانِ زن ستیز رو بدم و از خودمم راضی باشم!! کاش ما میفهمیدیم لذت بردن از زندگی حق همه ست نه فقط سیبیل کلفت هامون!!
امروز برام سوال شد که پسرِ امروزیِ ایران چی جوری به دوشیزگی نگاه میکنه؟؟ بذارید تابو بشکنم و نظر هم دخترها و هم پسر ها رو در مورد پرده ی بکارت بدونم؟! همونطور که قبلا تا حدودی سعی کردم آگاهانه اثرات برداشتن تابوی حرف زدن از عادت ماهیانه رو تو دنیای اطرافم مطالعه کنم چون خودم خیلی ازش ضربه دیدم. راستی شما چی جور به باکرگی فک میکنید؟

آقایون لطفا جبهه نگیرید خانم ها سنت خوبه اما بیایید کمی به وضع خودمون نگاه کنیم! مشتاقانه منتظر بازخوردهایِ شما خوبان هستم!

#بیایید_راحت_انگ_هرزگی_نزنیم

#دوشیدگی_فرهنگی

 



:: بازدید از این مطلب : 1626
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 پاییز

میگن تو شهر های دیگه هم پاییز اومده پس راه فراری نیست. حتی دیروز باران از پاییزِ آمریکا برام عکس فرستاد تا بگه فرازِ قاره ای هم جوابگوی من نیست اون نمیدونست چه پیامی از پاییز آورده ولی من فهمیده بودم پاییز همه جا هست. مثل اردیبهشت که اومد و من پیر شدم تا بره. تا بیای و بعد هم رفتی! میدونی؟ همه چی سر جاشه اردیبهشت پاییز اما تو نیستی و من چی جور باید اینو به مردم شهر تفهیم کنم که منو بی تو نباید ببینن چون من نیستم!! مثل شدتِ نبودنِ تابستانه م تو غیبتِ کوچیک و دوباره ِ تو که تابستون رو هم به یغما برد تا دو تا بودنت به هم وصل بشه و برگهای تابستون کنده بشه از تقویمی که تاریخ منه! و کی میدونه دیدنت و بودنت چقد فاصله داره؟! کجا برم؟ به کدومِ سیاره پناهنذه بشم که مردمِ منو بی تو نبینن؟ پاییز اومده...

 

 



:: بازدید از این مطلب : 1717
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 


من اینجا درست وسط پاییز ایستاده ام ؛
و دارم برگ به برگ
دوباره عاشقت میشوم . . .
شهناز اسحاقی

 

 

 پاییز



:: بازدید از این مطلب : 1828
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 

Related image

اردیبهشت را تپش به تپش منتظرت بودم و تو مسافر خرداد و تیربودی خرداد را آمدی و تیر را رفتی...

و حالا با اینگونه آمدنت پاییز را در مهر تنیده ای و یکی شده این پاییز با اردیبهشت دستانت

می شوداین یکبار را مسافرِ نباشی و فعلِ ماندن را تا به انتها صرف کنی؟!

تپش بهانه می خواهد. بهانه ام ماندنی باش...

 



:: بازدید از این مطلب : 2374
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 07 مهر 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

نداشتن تو که همیشه ی خدا هست

و مثل بختک چنگ می اندازد به واژه ها حتی!!

اما اردیبهشت فقط 5-6 روزش باقی ست

من سر حرفم هستم

فقط تو بیا که عاشقی کنیم... 



:: بازدید از این مطلب : 2281
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

نتیجه تصویری برای نسخه پزشک

قلم به دست که هستی و از قضا پزشکی هم میخوانی

نسخه ای بنویس برای تمامِ دل_رعشه هایِ من.

فقط همین یک شب را تو بنویس

با دست خطی آنقدر بد که ماهرترین ها در داروخانه ها هم نتوانند بخوانندش

 به تو قول میدهم راز نوشته ات را بگذارم توی گنجه ی دلم و سه قفله اش کنم.

ابدا به هیچ محرم و نامحرمی هم نشان ندهم

ببین و باور کن من از تو هر شب میمیرم و اینکه هر صبح از خواب بیدار میشوم و به تویی که هیچوقت نیستی سلام و صبح به خیر می دهم با همان لبخند معروفی که کنج لبهایم میچسبانم اما به تو که میرسم حل میشود در تو تا هیچوقت نبینی اش. این اصلا ثابت نمیکند ادمی که دیشب از تو مرده زنده شده باشد!!

می شود طبق قانون پایستگی همین یک امشب را تو قرارِ دلِ بی سامانِ من باشی و بی قرار از من؟!

برای خدا دایره المعارف های ذهن ت را زیر و رو و کن و امشب دیگر نسخه ای برای دل من بنویس

کمی از انگشتانت برای دل م تجویز کن

آخر مگر آسمان به زمین می آید نبض دلم را تو بگیری؟!



:: بازدید از این مطلب : 3868
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

یکی از دوستام بهم زنگ زد منم اصلا حوصلشو نداشتم…

شروع کردم نصفه نصفه حرف زدن

یعنی مثلا آنتن ندارمو قطع میشه و از این حرفا…

برگشت گفت صدات قطع و وصل میشه

ولی صدای تله ویزیون واضح میاد!!!!!!!!!

ومن هم مثل همیشه نابود شدم

رImage result for ‫عکس ضایع شدن‬‎



:: بازدید از این مطلب : 2367
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 17 مهر 1395 | نظرات (0)

صفحه قبل123...62صفحه بعد

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران