نوشته شده توسط : feelglass

اس ام اس های عاشقانه انگلیسی با ترجمه فارسی
I love my EYES when u look into them
I love my NAME when u say it
I love my HEART when u love it
I love my LIFE when u are in it

چشامو وقتی تو بهشون نگاه میکنی دوست دارم،

اسممو وقتی دوست دارم که تو صداش میکنی،

قلبمو وقتی دوست دارم که تو دوسش داشته باشی،

زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی . . .

.

.

.

The words are easy when the language is LOVE

See !

I love the y

i love the o

i love the u

put them together

وقتی زبانمون زبان عشق باشه کلمات خیلی ساده میشن!

نگاه کن؛

من Y رو دوست دارم

من O رو دوست دارم

من U رو دوست دارم!

حالا اینارو بزار کنار هم . . .

ادامه در لینک زیر

.

.

.
Falling in love is when she falls asleep in your
arms and wakes up in your dreams

عاشق شدن یعنی وقتی که اون توی آغوشت

خوابش میبره و بعد توی رویاهات بیدار میشه . . .

.

.

.
Love is Pure
Love is Sure
Love is sweet poison
that Doctors can’t cure

عشق یعنی پاکی

عشق یعنی اطمینان

عشق یه زهر شیرینه

که دکتر ها نمیتونن درمانش کنن!

.

.

.
There are 3 steps to happiness:
1. you, 2. me, 3. our hearts, 4. eternity

سه گام برای رسیدن به شادی وجود داره :

۱- تو ۲- من ۳- قلبامون….و بعد ابدیت!

.

.

.
greatest words : I dun wana los U
pleasant words : I care for U
sweet words : I admire U
wonderful words : miss U
most important word : YOU

5 تا از بزرگترین کلمات : من نمیخوام از دستت بدم.

۴ تا از دوست داشتنی ترین کلمات : تو برام مهم هستی.

۳ تا کلمه ی شیرین : تورو تحسین میکنم.

۲ تا کلمه ی شگفت انگیز : دلتنگت هستم.

۱ کلمه که از همه مهمتره : “تو”

.

.

.

.
Knock! Knock! May I Come Into Ur World?
I Bring No Flowers, No Gifts But Wishes
To Keep U Fresh, Prayers To Keep U
Healthy & Love To Keep U Smiling

تق! تق! اجازه هست پا به دنیای تو بزارم؟ من با خودم گل نمیارم،

با خودم هدیه هم نمیارم اما یه عالمه آرزو با خودم میارم که تورو همیشه تر و تازه نگه داره،

با خدم کلی دعا میارم برای سلامتی تو، و با خودم عشق میارم تا کاری کنم تو همیشه لبخند بزنی . . .

.

.

.
Find arms that will hold u at ur weakest,
eyes that will c u at ur ugliest
heart that will luv at ur worst,
if u hv found it, u’ve found luv

دستایی رو پیدا کن که در ضعیف ترین حالتت نگهت دارن،

چشمایی که در زشت ترین حالتت نگاهت کنن

قلبی رو که وقتی توی بد ترین حالت هستی دوست داشته باشه؛

اگر تونستی اینارو پیدا کنی بدون که عشق رو پیدا کردی . . .

.

.

.
The essential sadness is to go through life without loving
But it would be almost equally sad to leave this world without ever telling
those you love

بد ترین غم اینه که وارد زندگی بشی که توش عشق وجود نداشته باشه

تقریبا مثل این میمونه که این دنیا رو ترک کنی بدون اینکه

به کسایی که دوسشون داری چیزی از عشقت گفته باشی . . . !

.

.

.
Accidents do happen.i slip- i trip- i stumble-
i fall & usually i dont care at all.
but now i dont know what to do cos
i slipped and fell in love with u

اینا همه اتفاقیه که میفته…. من لیز میخورم، میلغزم ، تلو تلو میخورم،

میافتم و اکثرا هم اصلا اهمیت نمیدم اما حالا نمیدونم چیکار کنم!

آخه ایندفه لیز خوردم و توی عشق تو افتادم !

(در اصل منظور این بوده که عاشق تو شدم!)

.

.

.
A bell is no bell ’til u ring it, a song is no song ’til u sing it & luv in ur
heart wasnt love put there to stay – luv isnt luv ’til you give it away

یک زنگ هیچی نیست تا وقتی به صدا درش بیاری، یک شعر تا وقتی خونده نشه شعر نیست،

عشق توی قلب تو تا وقتی که اسیرش کنی عشق نیست،

عشق وقتی عشقه که رهاش کنی تا بره (به دیگه ای هدیه بدیش)

.

.

.
I wish i was ur blanket,i wish i was ur bed, i wish i was ur pillow
underneath ur head,i wanna b around u,
i wanna hold u tight, & b the lucky person
who kisses u goodnite

کاش میشد من پتوی تو بودم، کاش میشد توی تخت تو بودم

آرزو داشتم که بالش تو باشم، زیر سرت باشم

میخوام همیشه اطراف تو باشم، میخوام تورو محکم در آغوش بگیرم،

دلم میخواد من همون شخص خوش شانسی باشم که میبوستت و بهت شب بخیر میگه

.

.

.
love is like war
easy to start
and difficult to end

عشق مثل جنگ میمونه

شروع کردنش خیلی آسونه

اما پایان دادنش سخته

.

.

.
my” love” is non stop like ”sea”
its ”trust” like ”blind”
its”shine” like ”star”
its”warm” like ”sun”
its” soft” like ”flower”
AND
its ” beautiful” like ”u”

عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشه.

عشق مثل یه آدم کور اطمینان میکنه.

عشق مثل ستاره میدرخشه.

عشق مثل خورشید گرم میکنه.

عشق مثل گل ها لطیفه.

و

عشق درست مثل تو زیباست

.

.

.
To Luv some1 is madness, 2b loved by some1 is a Gift
Loving some1 who loves u is a duty,
but being loved by some1 whom u luv is LIFE

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه، دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست

دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفست،

اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه!

.

.

.
In life luv is neither planned nor does it happen
for a reason but when the luv is real
it becomes your plan for life n reason for living

توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته

اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون



:: بازدید از این مطلب : 1513
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

هر ساله شوم زنده من زنده به پاییزم

08:33 ب.ظ

ط



:: بازدید از این مطلب : 2511
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

من زاده پاییـــــــزم پایــــیز غم انگیــــــــــــزم      صدغـــصه به دل دارم اما طــرب انگیــــــــــــزم   

  

 هر برگ درخــتی را اشکی ست که میریــــزم     هر قــطره بارانــــم عشقی ست که می بــارم  

    

 از داغ جفاکــــــــاری درمانــده لــــــــــــــبریزم   هر رنگ که می بینـی حرفیـست که می گویـم  

  

افسوس دراین گلـــشن طوفنده به پا خیـــــــزم    از مرگ هراسم نیست صــد شــوق به دل دارم   

 

از رنـــگ وریـــــا دورم از عشــــق پر از شـــورم    با کلک خیال انگیـــــز صــــد خاطره انگـــــــــیزم   

  

 هرساله شـــوم زنــــده من زنده به پاییـــــــــــزم  

 

شاعر:اکبر توفیق


پ.ن 1:هر کسی می تواند به زندگـــــی شما وارد شود و "بگــــــوید" چقـدر دوســـــتتان دارد. امــّـــا این فقــط از عهده یک شخص خیلی خـــاص برمی آید که در زندگی شما "بمــــــاند" و "ثابت کند" چقـدر دوستتان دارد


پ.ن 2:هر رابطه ای ؛ به هر دلیلی برایت تمام شد پی اش را دیگر نگیر .... هیچ شوک مصنوعی ، آدمها و رابطه های مرده را زنده نمی کند

شنبه 11 آبان‌ماه سال 1392به قلم: افسانه ™



:: بازدید از این مطلب : 1417
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

داستان کوتاه و جالب (عاطفی شقایق)


خیلی ساده اتفاق افتاد. یک روز سرد زمستان یبود. شال و کلاه کرده بودم به سرکار بروم که توی کوچه دیدمش...ساک به دست و با صورت سرخ شده از سرما و مستاصل... کاغذ نشانی را جلو آورد و من با تعجب پرسیدم:

- پلاک 21 ؟!

سرم را بالا گرفتم. صورت ظریف و بی رنگش منتظر جواب بود... خواستم بگویم با کی کار دارید؟ شما کی هستید؟ از کجا آمده اید؟ ... اما فقط دستم را به طرف در سبز رنگ خانه مان دراز کردم و او بی درنگ ساکش را دوباره به دست گرفت و رفت.

چند لحظه ای سرجایم خشکم زده بود... هر چه فکر کردم دیدم فامیل و دوست و آشنایی نداریم که به او شباهت داشته باشد. چشم های عسلی داشت و ریز نقش بود. دلم می خواست برگردم خانه و ببینم این مهمان ناخوانده کیست، اما دیر شده بد و اصلاً حوصله غرغرهای رئیس اداره را نداشتم... به محل کارم که رسیدم گوشی تلفن را برداشتم تا از مادرم پرس و جو کنم. یک دفعه یادم افتاد که فیش تلفن را فراموش کرده ام پرداخت کنم و تلفن خانه قطع است.

آن روز با کمی حواس پرتی کارهایم را انجام دادم و یکسره رفتم خانه، در همان بدو ورود، مادرم با روی باز اشاره کرد به دخترک و گفت:

- شقایق، دوست دوران دانشکده مریم است...

خواهرم مریم سالها بود که از دانشگاه فارغ التحصیل شده بود. دوستش برای پیدا کردن کار به تهران آمده بود. مریم هیچ وقت دوستانش را به خانه نمی آورد و من آنها را نمی شناختم. آن شب شور و نشاط خاصی در خانه ما حاکم بود. از سال قبل که پدرم فوت کرده بود، کمتر در خانه اینقدر پر سر و صدا می خندیدیم و حرف می زدیم، اما حضور شقایق انگار به خانه ما روح تازه ای داده بود. ساده ترین ماجراها را با چنان آب و تابی تعریف می کرد که همه را به وجد می آورد. همان شب احساس کردم به این دختر علاقه مند شده ام. اما به خودم تشر زدم و گفتم:

- سعید، خجالت بکش. دختره یک شب آمده خانه شما و تو احساس می کنی یک دل نه صد دل عاشقش هستی؟!

اما کار دل را هیچ وقت عقل نمی تواند کنترل کند... روزهای بعد با اشتیاق بیشتری به خانه می آمدم. دلم می خواست پای صحبتش بنشینم. صبح از خانه بیرون می زد و شب با کلی هیجان برایمان تعریف می کرد که کجاها رفته و چه کارهایی انجام داده... خیلی در پیدا کردن کار موفق نبود، اما اصلاً امیدش را از دست نمی داد. می دانستم به طور موقت در خانه ما مانده. خاله ای داشت که به سفر خارج از کشور رفته بود و به محض برگشتن، شقایق به خانه او می رفت.
 
اما حضورش عجیب به همه ما روح تازه داده بود. بعد از فوت ناگهانی پدرم تقریباً هیچ کس حال و حوصله نداشت، اما حالا با حضور شقایق همه چیز عوض شده بود. غروب ها به باغچه می رسید، دوباره شاهی و ریحان کاشتیم و هر روز سر سفره سبزی تازه از باغچه می کندیم و می خوردیم. بعد از چند هفته دیگر یقین پیدا کرده بودم که عاشق شقایق شده ام. حتی در محیط کارم هم همکارانم متوجه تغییر روحیه من شده بودند. کارهایم را با انرژی بیشتری انجام می دادم...

بالاخره سر صحبت را با مادرم باز کردم و مادر هم انگار از خدا خواسته بود و قول داد هر چه زودتر از او خواستگاری کند روز بعد، وقتی از سر کار برگشتم، بر خلاف روزهای قبل خانه آرام بود. شقایق و مریم توی اتاق بودند و مادر توی آشپزخانه. متوجه شدم اتفاقی افتاده. اما نمی توانستم تصور کنم این سکوت نشات گرفته از چیست. بالاخره مادر رو به من کرد و گفت:

- شقایق را می خواند به پسردایی اش بدهند. داستانش پیچیده است. دخترک بیچاره اصلاً راضی نیست. ولی کاری از دست کسی بر نمی آید. بهتر است ما دخالت نکنیم و تو هم از این ازدواج منصرف شوی... این جواب برایم کافی نبود. روزهای بعد چیزهای بیشتر و بیشتری دستگیرم شد. شقایق یک پسردایی داشت که چند سال پیش ازدواج کرده بود همسرش به دلایلی نمی توانست صاحب فرزند شود. همه خانواده در تلاش بودند که پسر دایی شقایق (محمود) را راضی کنند زنش را طلاق بدهد. حتی از این هم فراتر رفته و شقایق را برای ازدواج دوم او کاندید کرده بودند. به نظرم خیلی عجیب می آمد، اما شب های بعد سفره دل شقایق باز شد و دنیای پرغم و غصه اش را در پشت آن چهره بشاش و همیشه خندان دیدم.

می گفت هیچ کس حق ندارد خلاف نظر بزرگ خانواده حرفی بزند. از طوایق جنوب بودند و این قوانین بسیار سخت و محکم اجرا می شد. محمود پسردایی اش مرد بسیار ثروتمندی بود و از قدیم الایام عاشق شقایق بوده... ولی به دلایلی با دختری ازدواج می کند که انتخاب پدرش بوده و حالا که زندگی شان به بن بست رسیده باز آمده سراغ شقایق و ...

حالا او باید انتظار می کشید که بالاخره محمود یا زنش را طلاق بدهد و یا حداقل اجازه ازدواج مجدد را از زنش گیرد. شقایق با قلبی شکسته این داستان ها را برای ما تعریف می کرد و هر وقت من از او می پرسیدم چرا مخالفت نمی کند، با چشم های نمناک خیره نگاهم می کرد و سری تکان می داد:

- رسم و قانون در خانواده های ما از همه چیز مهمتر است. همین که اجازه دادند به تهران بیایم تا کار پیدا کنم خودش کلی جای شکر دارد، می خواستم از آن محیط دور باشم و نفرینها و اشک و زاری همسر محمود را نبینم. برای همین از آنجا دور شدم، اما می دانم به محض اینکه وقتش برسد، باید برگردم و پای سفره عقد بنشینم...

چند روز بعد خاله شقایق از سفر برگشت و او از خانه ما رفت... روزها و هفته ها همه حرف ما در خانه راجع به او بود. جایش خالی به نظر می رسید. باور نمی کردم آن همه شور و عشق به زندگی آن سوی سکه نا امیدی و تلخی است...

روز آخر به من گفت:

- نگران آینده من نباشید. زندگی هر چقدر خلاف میل من پیش برود، باز می توانم دریچه هایی در آن پیدا کنم که از آن لذت ببرم. این رسم زندگانی است ... من نمی خواهم مغلوب تلخی ها بشوم.
 
 
 



:: بازدید از این مطلب : 1683
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

سه شنبه 18 تیر 1392
داستان کوتاه وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم .

من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود.



:: بازدید از این مطلب : 2049
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

اتحاد جنوب: عجیب ترین سبزیجات با چهره های متفاوت از سراسر دنیا.

 

افکار نیوز



:: بازدید از این مطلب : 1794
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass



عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا


عجایبی که فقط در آفریقا می‌توان دید! دیدنی,آفریقا



:: بازدید از این مطلب : 2819
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

فردا: او پس از سپری کردن تحصیلات رایج در آن زمان، با فریدون جم فرزند مدیرالملک جم (وزیر و نخست وزیر دوره قاجار و پهلوی) ازدواج کرد. لیکن پس از کناره‌گیری رضا شاه از سلطنت، از همسرش جدا شد و چندی بعد در سال ۱۳۲۲ با عزت‌الله مین‌باشیان که هنرمند بود آشنا شد و در سال ۱۳۲۴ در قاهره با او ازدواج کرد. همسر جدید او نام و نام خانوادگی خود را به مهرداد پهلبد تغییر داد. شمس پس از مدتی دین خود را به مسیحیت تغییر داد و کاتولیک شد. او به زندگی بسیار تجملاتی شهره بود.

دختر مسیحی رضا خان پهلوی +عکس رضا خان پهلوی,عکس,شمس پهلوی


دختر مسیحی رضا خان پهلوی +عکس رضا خان پهلوی,عکس,شمس پهلوی



:: بازدید از این مطلب : 1759
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا«اَدل» -خواننده مطرح پاپ در سن 23 سالگی اولین فرزند خود را به دنیا آورد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«اسنوکی» -بازیگر تلویزیون سریال «جرسی شور» در سن 24 سالگی پسرش را که اولین فرزند او بود به دنیا آورد.

 
«هیلاری داف»- «داف» 24 سال داشت که پسرش را به  دنیا آورد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«بریستول پالین»- دختر سیاستمدار آمریکایی «سارا پالین» که در تلویزیون مشغول کار است پسرش را در 18 سالگی به دنیا آورد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«شارلوت چرچ»-خواننده و بازیگر تلویزیون در سال 2007 زمانی که 21 سال داشت اولین فرزندش را به دنیا آورد. دو سال بعد فرزند سوم او نیز متولد شد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«جیمی لین اسپیرز»- خواهر «بریتنی اسپیرز» وقتی 16 سال  داشت دخترش «ماری» را به دنیا آورد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«اشلی سیمپسون»-بازیگر و خواننده پسرش «برونکس» را در 24 سالگی به دنیا آورد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«جسیکا آلبا»-ستاره 31 ساله  هالیوود در سن 25 سالگی باردار شد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«کریستیانا آگلوئرا»-او زمانی که 25 سال داشت اولین فرزندش را به دنیا آورد.

جوانترین مادران هالیوودی با فرزندان‌شان+ تصاویر - آکا
«نیکل ریچی»-خواننده، نویسنده و از فعالان اجتماعی در 25 سالگی به عنوان مادری رسید.
 



:: بازدید از این مطلب : 1619
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : feelglass

 * * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *


فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *


باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

* * * * * *جملات کوروش کبیر * * * * * *



:: بازدید از این مطلب : 1703
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 02 بهمن 1392 | نظرات (1)

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران