نوشته شده توسط : feelglass

 

آنجایی به خدا ایمان آوردم که:

من بودم و همه بامن نبودند...آمدو دستم را فشرد و سرم رابه سینه اش چسباند...

انگار قلبش برای من میزد...

وار آن روز سجده هایم تنها برای اوست...




:: بازدید از این مطلب : 1546
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 21 آذر 1393 | نظرات (1)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
نیلوفر در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام آبجی چه طوری خوبی؟

این شعر سهراب سپری رو خیلی دوست دارم


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران