نوشته شده توسط : feelglass

هنوز روزای بارون ... بیادت ابر می چینم
با رویای تـــو درگیرم ... چشاتـــو خواب می بینم
هنوز این لحظه ی بی تـــو ... به بدحالی گرفتارم
نمی بینی که از عکست
چشام و برمیدارم
نمی فهمم چرا از من
داری رویاتـــو می دزدی
تو قاب عکستم حتی
ازم چشماتـــو می دزدی
تـــو از من دوری اما من ... دچار عطر دستاتم
محاله خیس بارون شم ... که زیر چتر دستاتم
.
.
.
یه چیزایی تـــو دنیا هست ... که اسمش رسم تقدیره
کسی که دوستش داری ... همیشه بی خبر میره
 




:: بازدید از این مطلب : 1434
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 08 آبان 1394 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران